جمعه پنجم تیر 1388
ای کاش می شد تورا های های گریست هرکجا روزی هزار بار
هربار که خشم وبغض نفس را درسینه حبس می کند
من هرروز مرور می کنم بودنت را
وهرروز تو را در خویشتن ضجّه می زنم
فریاد هایم را گریه می کنم
وبدرقه می کنم با اشک ردپاها را...
به فریادم برس
به فریادم برس
نوشته شده توسط قهوه تلخ در ساعت 14:41 | لینک
|
چهارشنبه سوم تیر 1388
امان ازآن هنگام که عظمت کلمات در برابر احساس رنگ می بازد،
امان از شکستن، ازآه وحسرت ، از بی پناهی
چه سخت است بریدن ودم نزدن، چه تلخ است رفتن ونرسیدن، چه سرد است
امان از بی پناهی.. درد،رنج، بغض، امان از بی کسی
امان از شبی که فکرسحرندارد... امان ازسیاهی..
نوشته شده توسط قهوه تلخ در ساعت 21:23 | لینک
|

